Spiga

به یک عدد همنفس نیازمندیم.....

د مثل یک دل تنگ.
د مثل دیواری بین من و آرزوها
د مثل دانشجو.
.
.
شما فکرش رو بکنید یک پسر سوسول بار آمده از ازل، که بزرگ ترین مسولیت زندگیش تمیز نگاه داشتن اتاقش بوده و کلکسیون افتخاراتش تنها مزین به مدال شستن جوراب در سال فلان؛ به یکباره در سن هجده سالگی دانشجوی غربت نشین بشه(در حد شهر غریب)، آن هم در شمال ایران(در حد قاره ای غریب). لاجرم باید نیمه مستقل و مسولانه در قبال خودش زندگی کنه.
قصه میشه همون قصه شهردارچی که رئیس جمهور میشه.
دانشجو میاد لیستی از خرید هایی که باید انجام بده رو مینویسه. بدین شرح

-شیر900 تومان


-آب معدنی700 تومان

-نرم افزار پد C++ 1500 تومان

-کتاب Visual 5000 تومان

-یک همنفس..........دیگه تولید نمیشه

در نگاه اول ممکنه گفته بشه که این پسرک فقط یک هم اتاقی میخواد. اما با فهمیدن اینکه پسرک به زندگی یکنفره و بدونه همخانه اعتقاد داره و به هیچ وجه نمیخواد حریم خانه رو با کسی شریک بشه، و خواندن دوباره کلمه همنفس میفهمیم که پسرک از اون ها میخواد.
جان؟
زن؟
نخیر!، جی اف خانگی.
بدونه ترس از کسی.
.
.
ه مثل هلو، مثل هم خوابه، مثل هزارتا
ه مثل هیچکس، مثل همنفس، مثل هرگز
.
تکلیف کسی که هرم نفس-ه- دومی رو بخواد چیه؟

2 «««ارسال دیدگاه:

  دن کیشوت

۸:۴۳

از قدیم میگن:آرزو بر جوانان عیب نیست.نگران نباش،زندگی آن هم از نوع دانشجویی غربت نشین صد سال اولش سخته طلایه جان!

  دن کیشوت

۰:۱۹

مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سنبل خوشبو مثل سیب خوش رنگ و مثل سکه با ارزش باشی[گل]سال صبر و استقامت مبارک[گل][قلب]