Spiga

حمید و خاله

آقا حمید هر روز صبح، کله سحر پاشنه ور میکشه، تمام راه رو پیاده گز می کنه و پله های مترو رو چهار تا یکی بالا پایین میکنه و تو اداره راز خلوت رئیس رو با خانم منشی تو دل نگه میداره، بلکم فرجی حاصل بشه و بالاخره همین شندرغاز حقوق ته جیبی که گوش شیطون کر، در آمد حقوق ثابتشه رو مثل اون چهار تا تار موی سیاه رو سرش از دست نده.
این طرف خانم سرکارعلیه معترض به اینکه چرا آقاش سر شب عین هو برج زهر مار خراب میشه رو سردر خونه. یک زره فکر حال و روز مردکش رو جای مدل موی زن همسایه و مارک لوازم آرایش دختر خاله هاش نمیذاره تا بفهمه که این بنده خدا هم حق داره...حق داره وقتی شیش فرسخ راه بی سر و صاحاب رو با کوله بار نایلون میوه هایی که به انگشت و آرنج و هر جای بدن که قابل آویزون کردن باشه، آویزون میکنه رو پیاده طی کنه که تا خدا شفای اقتصادی عاجل کنه و در عوض یک سال عمرکم کردن، بعد از هر خرید، پول اکستنشن مو و رفت و آمد آژانسی دختر خانمش رو از یک جایی نازل کنه... حق داره غر بزنه که چرا درد و بلای کارمند های خاله خانم(خونه تیمی آپارتمان روبرویی) نخوره تو سرش؟ لِاللهی هم ساعت کاریشون کم تره و هم مجبور نیستن کله سحر از خواب بیدار شن، در آمدشون هم به شیوه خفنی نجومی-ه. . آقا داره فکر میکنه که خودشو امسال گاگولش تا بر آمدن نوای دلکش بوق سگ، پشت میز زوار در رفته شان تمرگیده اند و با ارباب رجوع لعنتی سر و کله میزنند که«عزیز من، قربون اون هیکل کافه ایت، فدای اون گردن کجت، سگ سر صاحب خورده... لاکردگار...برو فردا بیا». اما دقیقاً کارمندان اداره آپارتمان رویرویی خوابیده و بدون نیاز به بالانس زدن میان پرونده های بایگانی، پول در میارن، راندمان در آمدی شان هم به مراتب بیش از کارمندان دولتیست.
با همین افکار پراکنده میشینه روی کاناپه و وانمود میکنه که داره به حرفای همسرش گوشه میده، همزمان با اینکه یک گوشش رو در میکنه و اون یکی رو دروازه، یک روزنامه از رو میز برمیداره و تن صداش رو به گونه ما هرانه روی "هر پنج ثانیه، یک اوهوم" تنظیم میکنه و روزنامه رو ورق میزنه. از اونجایی که روزنامه همون روزنامه ایه که خانمش شب قبل روش سبزی خرد کرده، میتوان حدس زد که لابد کیهان-ه! متعاقباً شک نمیکنیم که یک خط پایین تر از اونجایی که نوشته زلزله هائیتی توطئه آمریکا بوده، برای اشغال ها ئیتی، نوشته شده«با برنامه های دولت اختلاف طبقاتی به پایین ترین حد خود میرسد» باز از اونجایی که اگر خدایی ناکرده کرم مغز کسی را بخوره، دچار بیماری فکر کردن به نوشته های کیهانی میشه، و با توجه به شواهد و قرائنی که نشان میده سرکار خانوم داره برای شورش درد و دل میکنه، آقا به فکر فرو میره که مثلاً چطور میشه درآمد کارمند های شرکت، همتراز بشه با درآمد کارمندای خونه خاله؟!... یکم فکر میکنه و میبینه خونه خاله هم حساب و کتاب داره. بابا نا سلامتی بیزینسی-ه واسه خودش!. مواد اولیه داره!. فردا روز که یارانه ها هدفمند شد و نرخ موز و شیر و عسل سر به آسمان کشید، و عرضه شرکت خاله زیاد شد و تقاضا کم، اونوقته که برای اون بنده خدا ها هم در آمدی نمیمونه و سهام خونه خاله در بازار بورس قزوین و جنت آباد تهران، چنان سر به نزول میبره که شیش تا وال استریت جورنال هم نمیتونه شاخص ها رو متوقف کنه .
آقاحمید بعد از این همه تفکر و تعمق، درمیابد که منظور کیهان از این شکرخواری ها اینه که عدالت محوران به جای اینکه فقیر ها رو پولدار کنن، ثروتمند ها رو هم میخوان فقیر کنن تا دیگه دارا و نداری در جامعه اسلامی محمودی منش وجود نداشته باشه. اونوقته که وقتی از خانوم مورچه ای تو تلوزیون پرسیدن به به چه عطر خوبی، مارکش چیه؟ صدا بزنه حمیــــــــــد!.. آقا حمید هم بگه: "علوفه خشک تبرک".

پانوشت: اگر در نگاه اول نتوانستید ارتباط مواد اولیه شرکت خاله خانم اینا را با کارشان درک کنید، باید کمی متعمقانه تر فکر کنید، اگر نشد بازم فکر کنید، هی فکر کنید، اونقدر فکر بکنید تا متوجه شوید. اما باز هم اگر متوجه نشدید، دیگر با فکر کاری نداشته باشید، بروید کس دیگری را به جای فکر انتخاب کنید و دست به کار شوید، بالاخره میفهمید.

_-*-_-*_-*_-*_-*_-*_-*_-*_-*_-*_-*_-*_-*_-*- _



حرف حساب:شب قبل از اینکه شهر سارد توسط ارتش ایران تسخیر شود، کوروش مردی را از سپاهیان خودی دید که در بالای دیوار شهر ایستاده و از یک سرباز ساردی به عنوان سپر، در مقابل تیر کمانهای دشمن استفاده میکند، در همان حال شمشیر میزند و با تهور سرباز پشت سرباز را میکشد. یک طناب هم به کمرش گره خورده و به وسیله آن چندین سرباز ایرانی دارند بالا میروند.
کوروش گفت: باید شانه سربازی با آن دلیری را بوسید...نام او چیست؟. و یاران به اوگفتند که نام آن سرباز آرستم است. هیچکس نمیداند سرنوشت آن جوان چه شد و بعد از آن شب، هیچکس او را ندید!. روایت آمده که نام آن جوان در شاهنامه به نام رستم آمده، تا با وزن شعر همخوانی پیدا کند.

5 «««ارسال دیدگاه:

  هیزم شکن

۶:۳۲

مطلبتو نخوند، ولی قشنگ بود! حس کردم که قشنگه!!!
نفرین نکنی جان خودت!

  طلایه دار

۱۲:۵۵

در جواب هیزم شکن: من از کسی که نوشته ام رو نخونه و نظر نده ناراحت نمیشم. اما این برام یک جور توهینه..البته از این توهین هم ناراحت نمیشم. میذارم به حساب اینکه به یادم بودی.

  هاD

۱۰:۲۳

خوبه کار آقای خونه یدی و خرحمالی نبوده . البته کارمند‌های ! آپارتمان رو به‌رویی هم همیچن کار راحتی ندارن . شلپ شلپ و عرق‌ جبین ریختن داره :))

  طلایه دار

۱۱:۱۹

در پاسخ هاD :شلپ شلپ؟؟

  fatemeh

۱۹:۴۹

سلام، یک بار دیگر دولت برای کشورهای عرب پول میفرسته در حالیکه خود ما یه لقمه نون حلال را با هزار بدبختی گیرمون میاد. آقایان فکر میکنند با کمک به کشورهای دیگر اینها با ما همگام میشوند یادشون رفته به بسنیا کمک کردند به آفریقا کمک کردند و هر دو اینها بر علیه ما در سازمان ملل رای دادند.ما باید احمق باشیم که فکر کنیم با کمک به این کشورها اینها همه شیعه میشند. به ما چه ربطیداره لیبی چه خاکی تو سر خودش میریزه. ملت ایران را باید دریابم نه یک سری عرب ملخ خور.