بسم الله الرحمن الرحیم. الهم یا ایها الذین آمنو بالرهبر، و محمودهی.
الهم عجل لمحمودک الفرج!
بحث امروز ما شامل عرض نکاتی چند از پدیده های به وجود آمده در جامعه اسلامی، به همراه خاطرات و تجربیات شخصی خود بنده در باب جامعه نگریست.
موسیقی:
بنده به یاد دارم در گذشته که نقل از طرب و آلات طرب و نعوذ بالله موسیقی به میان می آمد. سخن سخن به کار گیری اشعار حافظ و سعدیان بود و صدا صدای بنان بود و مرضیه و عده ای از این دست. عمق فاجعه به دان حد بود که سوسول جماعت میشدند حضرات داریوش و ستار. اکنون که سالها از دوار صفحه و کاست میگذرد و به همراه روند مرقد امام شدن تخت جمشید و برج میلاد گشتن شهیاد، رسانگان جهان کفر و استعمار هم "ام پی تری" گمانم بر وزن <بهم بوس میدی> و ام پی فور، یا به قول خبرنگار اخبار جوانه ها: "ام پی تری فور" شده اند.
سرتان را درد نیاورم. رفتم سراغ "ام پی فور" و دو گوشی را بر منفذ مبارکمان نهادیم(اجالتاً مرادمان منفذ گوش است) به قصد اینکه هم تقیه را تمرین کنیم، هم گوش جانی بسپاریم به چندی از این ترانه ها. از شما چه پنهان که در شهوت شنیدن اشعاری در باب لعل رخ و روی یار بودم...اما چنین به گوشمان رسید:"همونی که خیلی نایسه! عمرا سر کوچه وایسه، حالا راه میره آسه آسه، حاجی شما چی میگید قبوله؟" ماهم کف بر، بر زمین میخ کوب شدیم و لا اختیار گفتیم:" والله پسرم قبوله!"
خلاصه سجده شکر به جا آوردیم که به فضل خدا، چندی از مقلدانمان در محل حضور به هم نرسانیدند و چهره حجت الاسلام را هنگام الک دو لک کردن جناغ سینه و "قبوله، قبوله" گویان ببینند.
دستگاه مزبور مال حاج اکبر آقا نوه ام ام بود. هیجده، نوزده سالی از خداوند عمر گرفته(خدا رفتگان شما رو هم بیامرزد) . که اخیرا ایشان هم برای کسب فیض حوزوی گشته اند. گفتم: "اکبر، بابا! آهنگی نداری که بشود باهاش آرام گرفت؟" جواب میدهد:"مگه برادر ساسی مانکم چشه؟".گفتم: "والله پسرم به جای ((وکیلم؟)) میفرماد ((قبوله؟)). " جواب میده: "حاج آقا دوره دوره قبول کردن یا نکردن است"...
غرض از سخن اینکه عنان کار از دستمان در رفته، برادران من!. برای ما آخوندی که آخر تلاشمان برای امروزی شدن یاد گرفتن "جونی جونم یار جونم..." بود رپ خواندن حقیقت مشقت است! از ترتیل قرآن شاکی بودیم، میگفتیم تنده. حالا بیا برادر حسین توهی را نگاه کن چه رتیلی بهر جوانان صادر میکند، آن هم با صوتی به مراتب بهتر از پلو خور هایی که در دار القرآن میخوانند.
اینترنت:
پدیده اسلام بر اندزی چون وبلاگ در میان جوانان باب شده. ای کاش میمردم و از قضا همین حاج اکبر آقا را، رو در روی مانیتور و عمامه زیر بغل نهاده نمیدیدم. عمق فاجعه در حدی بود که تکانی به تن مبارکمان دادیم و سمت کامپیوتر متصل به اینترنت رهسپار گشتیم. گمان بردم حاج اکبر آقا دعای عاشورایی، کمیلی، جوشنی...حد اقل آیاتی از کلام الله را در مانیتور دیده اند که چنین عمامه زیر بغل گذاشته اند. اعوذبالله من شیطان رجیم. "روز نوشت های گلناز خانومی"..."کافه زیر رودخانه"..."یک لیوان قهوه"... "گره کراواتی"..."میخ طویله"... نعوذ بالله "خانم توت فرنگی"... والله دیدیم که آقا امام زمان(محمود) ظهور کردند و این افسد و فاسد بند نیامد.
ماهواره:
ناگهان صدای ماهواره سر به سقف خانه می ساید که چنین شنیدیم: "آیا از افسردگی رنج میبرید؟ آیا زندگی زناشویی شما با بمبست روبرو شده"... به گمانم نقل دوازده صلوات و هفت حمد السوره را که خواندنش در هر روز موجب قرار گرفتن زوجین جوان در راه تعالی و کمال و قرب الهی پیش آمده.
فرصت را غنیمت میشمرم و اهل بیت را که تا زه عروس و داماد هم کم ندارند دور ماهواره نشاندم. و ماهواره همچنان ادامه میداد: "آیا ناراحتی و عدم احساس را در زندگی حس میکنید؟... ما مشکل شما را حل میکنیم" شک نداشتم که نقل هفت حمد السوره است. نا گهان من و تمام اهل بیت چنین شنیدیم:"قرص های تقویت قوای جنسی و افزایش دهنده میل جنسی...لارجر باکس" خلاصه سخن حجم دهنده و نعوذ بالله دست بردن درظرافت کار خدا هم بود.
دانشگاه:
همین نوه ام حجت الاسلام و المسلمین اکبر، چندین بار مورد نهیب شهوات دانشگاه قرار گرفت و تصمیم بر ترک حوزه علمیه گرفت. گفتم:" اکبر جان مگر نمیخوایی اکبر شاه دوم باشی؟ مگه نمیخوایی خط مترو و مافیای پسته و...بزنی؟" خلاصه با هزار و دو ترفند ایشان را مجددا به راه ائمه باز گرداندیم اما فکر میکنید با این رویه روزی چند نفر از لشکر معصومین خارج میشوند و به صفارت اصلی استکبار یعنی دانشگاه، رو بیاورند.
رسانگان بیگانه:
دیگر سخن کوتاه میکنم و در یک جمله میگویم. خبری را که از دهان مبارک بانو پونه قدوسی بیرون بیاید باور میکنید یا زن سیبیلوی اخبار صدا و سیمای جمهوری اسلامی؟
خلاصه کلام اینکه داریم به بمبست میرسیم. باید دانشگاه را حوزه کنیم، قبل از اینکه حوزه را دانشگاه کنند. بابا ملت آخوندی را که عبایش شکلاتی نباشد نمیخواهند. در همین راستا بنده هزاران بار گفتم مداحی ها و نوحه خانی را صفایی بدهید، قبل از اینکه ساسی کار خودش را بکند.
وسلام علیکم و رحمت الله و برکات هو

7 «««ارسال دیدگاه:
۳:۳۹
تیکهی حسین تهی و اسم وبلاگهایی که اکبر میخوند خیلی باحال بود . مرسییی
خدایی این چیزها رو از کجا میدونی که نمیدونم چند تا صلوات و حمد و سوره برای تقویت زندگی خوبه ؟ :))
۱:۲۵
چند درصد احتمال میدی فیلترت کنند؟!!!
۴:۱۵
والله دوستان همیشه شاکی بودن که نمیشه کامنت گذاشت این ربطی به بلدی من نداره
۵:۱۱
سلام طلایه جان
خوبه فقط یه کم وقت اش رو زیاد کنید !!
مطلب خوبی بود فقط ( از نظر من ) یه کوچولو پست هات طولانی هست . اونم شاید چون من خودم مینیمال دوست دارم به نظرم طولانی میاد
موفق باشی
۲۲:۳۸
سلام دوست خس و خاشاکی من
خیلی خوبه که با هم هم عقیده ایم. ولی دیروز دیدی که حضور میلیونی مردم باهامون چیکار کرد. :-)
راجع به نقاشیم باید بگم که 2 ماه کشیدنش طول کشید. ولی خوب در نهایت خودم خیلی راضی نبودم.
خوشحال میشم اگه نقدی از دوستای خوبم بشنوم.
۱۱:۱۹
مث این آقای جلوه توو گاو صندوق صحبت میکنیداااا ... ببخشید..
من از یه دید ِ دیگه به اون عکس نگاه کردم که انتخابش کردم..
به هر حال دروغ که حناق نیست از دید شما که دیدم به عمق ِ فاجعه پی بردم!
برش داشتم!!!
۱۲:۵۶
هردو متن رو خوانیم و بسیار بسیار از فرمایشات جناب طلایه بهره بردیم.
راستی درباره گزینه های پیامت :
به خدمت آژانس انرژی طلایه دار عرض کنم که:
دن کیشوت به ... فرصت نیاز داره!
1-درباره قالب فکرهایی دارم که حتما خواهم گفت
2-ما یه میرحسین که بیشتر نداریم که!بعد هم این که,ایشان 17 بیانیه صادر کرده و من تنها 3 عدد از آنها را آورده ام و این بخاطر موقعیت کشور و درستی حرف ایشان نسبت به اوضاع بوده (نه این که بیانیه های قبلی بد و غیر مفید بوده ها!)و من هم برای نشان دادن ارادت نسبت به تفکر ایشان این اقدام را کردم.ولی خب،چشم سعی می کنم که پست های بیشتری را با مطالب و دل مشغولی های خودم به اشتراک بگذارم
3-به روی چشم
ما کجا و محموت کجا
ارسال يک نظر